خرید بک لینک

یه کار سنگین دستم اومده که تایم هم نداره و این وسط نباید الافی کنم. گیر کردم شنبه که جلسه اول کلاسمه برم یا نه. احتمالا برم دوس ندارم بینش وقفه بیفته

اصن محرم رودوس ندارم !

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

ابان شد! ۵ اذر تولد ریلیشنه. تولد خودمم تو ماه اذره منتها ۲۱ آذر داشتم فک می کردم که ....تو این مدت که رابطه داشتم هرچی فک کردم کادو باید بخرم یا نه به نتیجه نرسیدم. از طرفیم چند باری که حرف سر بیرون رفتن شده و گفته فعلا سرکار نمی رم و درگیر پایان نامه ام و اوضاع مالی و این مسایل، باعث شده منم این ور حرکتی نکنم و بگم اوضاع مالی خوب نیست. برای من خنده داره که چرا باید تولد دوست دوستش کادو بخره. درسته یه ماگ ارزون خرید ولی نمی فمم دوست دوست تو که دختر هم هست چه دلیلی داره؟ از اخرین باری که برای دوست خودم کادو خریدم وقتی ارتباطم باهاش قطع شد عهد بستم دیگه برای هیچ پسری کادو نخرم. البته اون تنها موردی بود که دلم می خواست براش کادو بخرم و خوشالش کنم. بعد از اون همه چی در دل من خشکید. خب چطور ریلیشین می گه من به طرف بی پولیمو نشون می دم ببنیم طرف منو به خاطر خودم می خواد یا پولم منم خیلی راحت می تونم سر تولد تلافی کنم. اعتقادم اینه کسی که تو رو بخاطر پول بخواد از همون اول مشخصه نه وقتی نه ماه رابطه رد شده. نظرم اینه تو رابطه نباید غصه و بی پولی و ... مطرح کرد. شرایط خودش می گه و منم ازش توقع بهترین رستوران و ... نداشتم. علاقه ای هم ندارم روز تولدم ازش کادو بگیرم. اینا همه احساسم بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

اسگول دختره اومده تو اینستا ایراد از کارم گرفته. پیجش پابلیک نبود بگم شما چقد از هنر سر در میاری که ور زیادی می زنی؟ دو تا چهره فانتزی کار کردم که عین عکسه بعد این ایراد گرفته. ریلیشن بهم زنگ زد گفتم داستان این طوریه آرومم کرد. منم بعد تلفن کار قول داده بودم انجام دادم و رفتم اینستا دختره رو بلاک کردم. یه سری ها بیشعورن. همین تازگیا یه پیج خلاقیت به خرج داده و دمپایی شو که کهنه شده بود با پلیش درست کرده بود یکی کامنت گذاشته بود خیلی زشت شده! از این ادما زیادن اینا هیچ وقت از زندگی نمی تونن لذت ببرن. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

ریلیشن رفت کربلا. ینی باید هم می رفت چون پاسپورد گرفته بود وگرنه باید جریمه می داد.

هنوز به فکر تولدشم

هیچ نیرویی منو هل نمی ده که کادویی بخرم.

چرا انقد من سردم؟ چرا انقد بی احساس؟

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

رفتم بازار

برای خرید کادوی تولدش

چی شد که کادو خریدم؟

خب راستش دیدم نزدیک به یه ساله با هم هستیم. هر دو همو شناختیم. یه جورایی حل شدیم. همراه خوب داشتن مهمه ربطی هم به جنسیتش نداره. و این همراهی انقد ارزش داره که براش کادو بخرم


برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

کادوشو بهش دادم. خوشش اومد.

من اصن وقت ندارم بیام روزانه بنویسم. یادم می ره.

احتمالا تا چند روز اینده حذفش کنم. شاید کانال بسازم نمی دونم . اگه کسی خاموش می خونه آی دی تلگرام بذاره من ادرس کانال بدم. در غیر این صورت اگه دیدین چرا اینجا حذف شده متعجب نشید.

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:10

یه وقتا یادم می ره یه وبلاگی هس و اپ کنم یا نکنم؟ همه ریختن تو اینستا و کانال های تلگرام!

به هر حال کرم وجودیه منه که عشق ثبت وقایع رو دارم

به ریلیشن گفتم این دفه دیدمت باید ریش هاتو بزنی. حالا کو تا شروع محرم. به این قاطعیت نگفتم فقد در جریان گذاشتم که می خوام جلوی موهامو کوتاه کنم و ایشالله مشکلی نداشته باشه که قول داد ریش هاشو بزنه.

گروه کشی نیست ولی خب دو هفته دیگه که محرم شروع شد می تونه ریش هاشو نزنه. موهای منم کمتر گره بخوره و تنوعی شه برام


برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:16

به سرم زد اینجا رو حذف کنم اخه واقن یادم می ره بیام اپ کنم. شاید یه بکاپ بگیرم ازش و حذفش کنم

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:16

به خاطر شرایطی که ازش خبر نداشتم به ریلیشن گفتم بهم زنگ نزنه. سر همین بهم شک کرد. با هم قرار گذاشتیم و رفتیم من سیم کارتمو فورجی کردم. بعدش کارامو انجام دادم. یه جا که مستقر شدیم و سیم کارتمو برام جابجا کرد و گوشیمو چک کرد. خنده ام گرفته بود. البته حق هم داشت که شک کنه فک کنه من با یکی دیگه می خوام برم سفر و برای همین تنها راه اثبات این بود که گوشیمو ببینه و گیر ندادم. وقتی رفتم سفر دو باری بهم ادامه مطلب

برچسب: همدان,برگشته, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 14:54

اعتقادم اینه رابطه باید مایه مسرت و ارامش خاطر ادم باشه ولاغیر. قرار بود سه شنبه یکی از دوستامو ببینم. کجا تجریش. هنوز شروع نکرده ریلیشن گفت چرا تجریش غذاهاش گرونه. کلا این حرفا وقتی شروع شد که گفتم با این دوستم خیلی راحت نیستم مث فلانی وگرنه می رفتیم ولیعصر. این همش می گه چیپه و فلان و اینجا بود که ریلیشن گفت تو برای خودت شخصیت نداری. جالبه منظورش این بود که اراده نه گفتن نداری ولی یه جمله بدتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 14:54

دو روز پشت سر هم بیرون رفتیم. جمعه رفتم مراسم ختم مادر استادم. بدترین اتفاق این هفته ام فوت مادر استادم بود. ناراحتیش انقد برای من زیاد بود که دو سه شبه دارم کابوس می بینم و خوابم کیفیت لازم رو نداره و خسته خسته بیدار می شم. بعد از ختم به ریلیشن زنگ زدم کجا بیام که گفت نیا برو خونه من بیرونم. گفتم اگه برم خونه می شه دوباره اماده شدن و اومدن چه کاریه. گفت خب بیا فلان ایستگاه مترو. منم از بچه ها خدافظی کردم و رفتم. سه چار تا ایستگاه مونده بود که زنگ زد کارم تموم شد. خلاصه همزمان رسیدیم منتها من از اون یکی در مترو پیاده شدم و نمی دونستم دو تا خروجی داره و برای همین وقتی فمیدم کجاس رفتم اون ور ادامه مطلب

برچسب: مراسم,ختم, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

از وقتی فمیدم دختر پایینی طلاق گرفته ناراحتم! حیف بچه سه ساله اش حالا یه طورایی انگار دختره دوست پسر داره. همیشه از این زندگی های درهم برهم بدم میومده و ایشالله سر کسی نیاد. یه باور غلطی مردم دارن اینه که می گن بخوای نخوای ازدواج پاته. نه این طوری نیست. یه ادمی اهل زندگی نیست نباید ازدواج کنه چه مرد چه زن. به نظرم اگه یه رابطه یواشکی داشته باشن خیلی بهتره تا این که این وسط یه بچه ای سرگردون بمونه. ازدواج مسیولیت سنگینه که هر کسی از عهده اش بر نمی یاد. انقدم به هم شعار ندیم که اگه ازدواج نکنیم تنها می مونیم و همیشه که پدر و مادر بالا سرمون نیست. اینا یه مشت حرفای قدیمی و کهنه اس که تو این دوادامه مطلب

برچسب: جدایی,ادما, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

وقتی از نوشتنم می گذره یاد می ره چی گفتم و چی شده امروز پسرخاله مامان ریلیشن فوت کرده قراره برن زنجان! دیشب نشد باهاش صحبت کنم ینی از بس خسته بودم نمی تونستم و ناچارا قطع کردیم. ینی هر روزش یه بساطی داره و الن فمیدم چرا ارشد خوندنش انقد طولانی شده. همه ۴ ترمه تموم می کنن نه هفت ترمه. حالا من کار داشته باشم استرس که کار به یه جایی برسونم. مث دیروز. وقتی خیالم راحت شد خواهرم زنگ زد منم رفتم پیشش که بریم بیرون به منم ربطی نداره کی پایان نامه اش رو جمع وری می کنه ولی من مث این بی خیال نیستم. هر کسی یه مدلیه ادامه مطلب

برچسب: زنجان, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

قرار بود با دوستم تو مهر بریم همدان خوابگاه خواهرش. امروز که کلاس بودم گفت دوشنبه میایی بریم گفتم باشه

ات ریلیشن نت خونه اش قطه و منم باید مدل کار جدیدم چاپ کنم و برم مقوا بخرم. موندم امروز بخرم یا بذارم برای فردا. اگه فردا با ریلیشن قرار بذارم باید بهش بگم من یه سری خرده کاری دارم که اول انجام بدم خیالم راحت شه.

نمی دونم چرا یه هفته باید انقد شلوغ شه. خیلی وقته سفر نرفتم و از الان چیزایی که می خوام بذارم بردارم نوشتم. نمی خوام دقیقه نود باشه.

برچسب: سفر,هویی, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 20:45

این که ناراحتی هاتو بگی نتیجه خاصی نداره مثلا طرف دلجویی کنه یا ... نه نه

حرف زدیم تموم شده رفته. نتیجه خاصی هم نداشته. البته چهارشنبه اصرار داشت همو ببینیم ولی چون رفته بود مودم بخره و خودمم حس بیرون نداشتم گفتم نه. هر دو نفر باید تو شرایط روحی مناسبی باشن که بتونن تمرکز کنن حرف بزنن مشکل حل شه.

درسته دعواهامون مسالمت آمیزه ولی تو این رابطه وابسته نشدم! همه چی هس ولی کمه شاید برای طرف مقابل بیشتر باشه ولی از این ور من مونده شدم.

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:45

صفحه بندی