کلاس - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
یه کار سنگین دستم اومده که تایم هم نداره و این وسط نباید الافی کنم. گیر کردم شنبه که جلسه اول کلاسمه برم یا نه. احتمالا برم دوس ندارم بینش وقفه بیفته اصن محرم رودوس ندارم !
ابان اومد - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
ابان شد! ۵ اذر تولد ریلیشنه. تولد خودمم تو ماه اذره منتها ۲۱ آذر داشتم فک می کردم که ....تو این مدت که رابطه داشتم هرچی فک کردم کادو باید بخرم یا نه به نتیجه نرسیدم. از طرفیم چند باری که حرف سر بیرون رفتن شده و گفته فعلا سرکار نمی رم و درگیر پایان نامه ام و اوضاع مالی و این مسایل، باعث شده منم این و...
امان از ادم بی خودیا - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
اسگول دختره اومده تو اینستا ایراد از کارم گرفته. پیجش پابلیک نبود بگم شما چقد از هنر سر در میاری که ور زیادی می زنی؟ دو تا چهره فانتزی کار کردم که عین عکسه بعد این ایراد گرفته. ریلیشن بهم زنگ زد گفتم داستان این طوریه آرومم کرد. منم بعد تلفن کار قول داده بودم انجام دادم و رفتم اینستا دختره رو بلاک کر...
بی احساس - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
ریلیشن رفت کربلا. ینی باید هم می رفت چون پاسپورد گرفته بود وگرنه باید جریمه می داد. هنوز به فکر تولدشم هیچ نیرویی منو هل نمی ده که کادویی بخرم. چرا انقد من سردم؟ چرا انقد بی احساس؟
کادو - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
رفتم بازار برای خرید کادوی تولدش چی شد که کادو خریدم؟ خب راستش دیدم نزدیک به یه ساله با هم هستیم. هر دو همو شناختیم. یه جورایی حل شدیم. همراه خوب داشتن مهمه ربطی هم به جنسیتش نداره. و این همراهی انقد ارزش داره که براش کادو بخرم
شش اذر - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 19:10
کادوشو بهش دادم. خوشش اومد. من اصن وقت ندارم بیام روزانه بنویسم. یادم می ره. احتمالا تا چند روز اینده حذفش کنم. شاید کانال بسازم نمی دونم . اگه کسی خاموش می خونه آی دی تلگرام بذاره من ادرس کانال بدم. در غیر این صورت اگه دیدین چرا اینجا حذف شده متعجب نشید.
ریش - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:16
یه وقتا یادم می ره یه وبلاگی هس و اپ کنم یا نکنم؟ همه ریختن تو اینستا و کانال های تلگرام! به هر حال کرم وجودیه منه که عشق ثبت وقایع رو دارم به ریلیشن گفتم این دفه دیدمت باید ریش هاتو بزنی. حالا کو تا شروع محرم. به این قاطعیت نگفتم فقد در جریان گذاشتم که می خوام جلوی موهامو کوتاه کنم و ایشالله مشکلی ...
شاید - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 1:16
به سرم زد اینجا رو حذف کنم اخه واقن یادم می ره بیام اپ کنم. شاید یه بکاپ بگیرم ازش و حذفش کنم
از همدان برگشته - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:54
به خاطر شرایطی که ازش خبر نداشتم به ریلیشن گفتم بهم زنگ نزنه. سر همین بهم شک کرد. با هم قرار گذاشتیم و رفتیم من سیم کارتمو فورجی کردم. بعدش کارامو انجام دادم. یه جا که مستقر شدیم و سیم کارتمو برام جابجا کرد و گوشیمو چک کرد. خنده ام گرفته بود. البته حق هم داشت که شک کنه فک کنه من با یکی دیگه می خوام ...
تو ذوق زدن - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 14:54
اعتقادم اینه رابطه باید مایه مسرت و ارامش خاطر ادم باشه ولاغیر. قرار بود سه شنبه یکی از دوستامو ببینم. کجا تجریش. هنوز شروع نکرده ریلیشن گفت چرا تجریش غذاهاش گرونه. کلا این حرفا وقتی شروع شد که گفتم با این دوستم خیلی راحت نیستم مث فلانی وگرنه می رفتیم ولیعصر. این همش می گه چیپه و فلان و اینجا بود که...
مراسم ختم - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:45
دو روز پشت سر هم بیرون رفتیم. جمعه رفتم مراسم ختم مادر استادم. بدترین اتفاق این هفته ام فوت مادر استادم بود. ناراحتیش انقد برای من زیاد بود که دو سه شبه دارم کابوس می بینم و خوابم کیفیت لازم رو نداره و خسته خسته بیدار می شم. بعد از ختم به ریلیشن زنگ زدم کجا بیام که گفت نیا برو خونه من بیرونم. گفتم ا...
جدایی ادما - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:45
از وقتی فمیدم دختر پایینی طلاق گرفته ناراحتم! حیف بچه سه ساله اش حالا یه طورایی انگار دختره دوست پسر داره. همیشه از این زندگی های درهم برهم بدم میومده و ایشالله سر کسی نیاد. یه باور غلطی مردم دارن اینه که می گن بخوای نخوای ازدواج پاته. نه این طوری نیست. یه ادمی اهل زندگی نیست نباید ازدواج کنه چه مرد...
زنجان - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:45
وقتی از نوشتنم می گذره یاد می ره چی گفتم و چی شده امروز پسرخاله مامان ریلیشن فوت کرده قراره برن زنجان! دیشب نشد باهاش صحبت کنم ینی از بس خسته بودم نمی تونستم و ناچارا قطع کردیم. ینی هر روزش یه بساطی داره و الن فمیدم چرا ارشد خوندنش انقد طولانی شده. همه ۴ ترمه تموم می کنن نه هفت ترمه. حالا من کار داش...
سفر یه هویی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:45
قرار بود با دوستم تو مهر بریم همدان خوابگاه خواهرش. امروز که کلاس بودم گفت دوشنبه میایی بریم گفتم باشه ات ریلیشن نت خونه اش قطه و منم باید مدل کار جدیدم چاپ کنم و برم مقوا بخرم. موندم امروز بخرم یا بذارم برای فردا. اگه فردا با ریلیشن قرار بذارم باید بهش بگم من یه سری خرده کاری دارم که اول انجام بدم ...
مسالمت آمیزه ؟ - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
این که ناراحتی هاتو بگی نتیجه خاصی نداره مثلا طرف دلجویی کنه یا ... نه نه حرف زدیم تموم شده رفته. نتیجه خاصی هم نداشته. البته چهارشنبه اصرار داشت همو ببینیم ولی چون رفته بود مودم بخره و خودمم حس بیرون نداشتم گفتم نه. هر دو نفر باید تو شرایط روحی مناسبی باشن که بتونن تمرکز کنن حرف بزنن مشکل حل شه. در...
رمانتیک - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
دیروز همدیگرو دیدیم. رفتیم سمت لواسون. یه جای قشنگی بود ولی به نظرم اصن کیفیت نداشت. بستنی رو که مزه کردم فمیدم مزه آب می ده نه شیر نه خامه. بقیه اش گذاشتم اب شد و دیگه نخوردم. از دستش دلخور بودم و یه کم حرف زدیم ولی چیزی که متوجه شدم اینه که ریلیشن بنده اصن بلد نیست از دل آدم در بیاره. ایشون با
اشتباهی - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
فک می کردم مخاطب خاص ریلیشنم هستم فک می کردم براش خاصم. اخه به گفتن و حرف که نیست. ولی نیستم. دیگه چیزی تغییر نمی کنه!
دلم برای خودم سوخت - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
دیروز تلفنی یه هو ریلیشن گفت یه چیزی بگم ناراحت نمی شی گفتم نمی دونم بعد گفت فلان حرف رو زدی کی بهت زده من که نگفتم. با کی چت می کردی؟ گفتم فلان جمله رو که گفتی خودت امروز. گفت نه. رفتم تلگرام دیدم نگفته. از اون ورم من با هیچ احدی چت نکرده بودم. نگو جمله که تو ذهنم مونده بوده برای دو روز قبل بوده
توقع ؟ - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
ریلیشن دیروز پنج شنبه تولد دعوت داشت. تولد دوست زن دوستش! قرار بود با خواهرش بره. من بهش گفتم جمعه می خوام با یه جمعی برم کوه. بحث شد که با کیا؟ من نمی شناسمشون حق نداری بری. منم گفتم چطور تو حق داری تولد و عروسی مختلط بری من حق ندارم تفریح کنم؟ گفت مگه من می رم لاس می زنم. چه ربطی داره. اینا خل
کسب تکلیف - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
جمعه به کارای شخصیم رسیدم. ریلیشن هم تصور می کرد من رفتم کوه. ساعت ۸ پیام و زنگ زد. منم تلگرام گفتم هستم گفت خوش گذشتم گفتم نرفتم. بهش گفتم امروز حرف نزنیم تلفنی. گفت در حد یکی دو مین باشه گفتم باشه. عصبانی بودم و کاملا عصبانیم فروکش نکرده بود. دیگه شنبه حالم بهتر بود. شب حرف زدیم. یه توضیحاتی دا