دارم کنار می یام - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
قبلا شبا تا دو و سه به خاطر ریلشن بیدار می موندم. بعد از ماه رمضون دیگه خوابم تنظیم شد و ۱۲ می خوابیدم یا نهایت ۱ طبق تجربه دیدم وقتی شب دیر می خوابم صبح هم دیر پا می شم و احساس می کنم به هیچ کاریم نرسیدم. کلافه و کسلم. الان شبا که تلفن حرف می زنیم ریلیشن می گه بیدار باش تا سه. می گم نه و بعد قطع ت
هیچ کاری!!!!!!! - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 13:45
در ادامه یادم رفت بگم من خیلی شبا بیدار بودم به خاطرش بعد دیشب بهم گفت وارد ماه هشت ماهگی دوستیمون شدیم و برام هیچ کاری نکردی. شاید این جمله شوخی باشه ولی خوشم نیومد. توقع داره هر روز براش سلفی بفرستم و تا دیروقت بیدار بمونم که دیگه از من بر نمیاد. برعکس دخترای دیگه گوشی به دست نیستم که فرت و فرت عک...
شر - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 16:43
تو رابطه اگه یه دلخوری پیش می یاد که بزرگه باید حل شه. حل شدن فقط به قبول اشتباه و معذرت خاهی نیست. درسته این مرحله اولشه ولی بعدش باید دلجویی و جبران شه. یه نفر با یه عذرخواهی از دل و فکر و ذهنش می ره بیرون یه نفر دیگه نه. باید یه چیز خوب جایگزین اون بشه که یه روزی خواست یاد ناراحتیه پیشین بیفته
عین اونا - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 16:43
نمی گم دختر خوبیم. من نه پلنگم نه داف نه اهل قر و فر یه ادم معمولی ام که همیشه انتظاراتم از طرف مقابل چه دوست های خودم چه ریلیشن کم و در حد معقول بوده. چیزیو در سطح بالا و ایده آل نخواستم. رابطه ام با کسی مقایسه نکردم. از این ورم می بینم اونایی که پررو بازی در میارن و از طرفشون انتظارات بالا دارن ه
یک هفته بد - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 17:05
یه مینیمال قراری با ریلیشن دیروز داشتم. من رفتم هاردمو ازش بگیرم. بعد گفت بشین تو ماشین. گفتم کار دارم باید برم ولیعصر که خودش منو رسید و کارمو انجام دادم و منو رسوند خونه. این هفته برای من بسیار مزخرف و زشت بود. خیلی افتضاح.
شعار - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 14:46
همون عصر شنبه که با خواهر رفتم دکتر و تا الان هر ماجرایی که برام تعریف می کرد برام یه زخمی بود تو قلبم. همیشه فک می کردم می فهمه، می تونه از پس خودش بربیاد ولی الان ناامید شدم.از شخصیتش از خودش. از تصمیم هاش. از این که تازه پشیمونه چرا حرفاشو زده و تمایلی نداشت امروزم باهاش دکتر برم. من این طور
تنهام - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 5:38
شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ اینکه تو با یکی تو رابطه ای و هر شب یکی دو ساعت حرف بزنی عالیه ولی از یه جا به بعد خسته کننده و تکراری می شه حداقل مدل شخصیت من اینه که یه روز اصن حوصله خودمم چه برسه که حرف بزنم اون وقت نمی تونم از زیرش در برم. دیشب یه کم غرغر کردم توییتر و ریلیشن خونده بود بهم گف
شنبه ای که گذشت - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 5:38
خبر بد شنبه این که خواهره از سفر اومده و دستش بسته بود عصر باهاش رفتم دکتر خوشبختانه همون آتل کفایت می کرد. پا درد و بینی درد به خاطر ضربه یه وقتایی کار از سرزنش می گذره باید سکوت کنی و همراهی و فقد بهش گفتم مسیولیتش با خودت بوده. ریلیشن عروسی بود. من با یه دوستم بیرون می رم کلی تیکه و کنایه که ت
سی و دو - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 4:50
بالاخره بعد از سی و دو روز ریلیشن رو دیدم. یه قرار خوبی رو داشتیم. موقع برگشت انقد دستشویی داشتم که گفتم نمی تونم تکون بخورم تازه قبلش دستشویی رفته بودم ولی مایعات زیاد خورده بودم. دم یه پارک نگه داشت و رفتم. نه کیف بردم نه گوشی با خودم گفتم نکنه گم کنم که خوشبختانه برگشتم. مادر استادم حالش خوب نیست...
فنگ شویی - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 15:01
تصمبم گرفتم فردا قبل عید فطر برم اراشگا ابروهام نامرتب و اگه قرار شد سه شنبه دیت بذاریم شلخته نباشم دیشب کمددیواری اتاقمو مرتب کردم. امروزم بعد افطار اگه حالی باشه بقیه چیزا رو سر سامون می دم.
اشتی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 2:43
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بیست - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:39
بیست روزی هس که ریلیشن رو ندیدم. منم دلم براش تنگ شده منتها امروز بعد از افطار انقد بر من ضعف مستولی گشت و بی حال شدم که هر جوری حساب کردم دیدم نمی تونم افطاری باهاش بیرون باشم. شایدم برم نمی دونم. هنوز خونه پیدا نکردیم. شرایط یه طوریه که نمی تونم خیلی خودمو اذیت کنم. می گم هرچی پیش بیاد. اعصاب ادم ...
هستیم - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:39
دیشب خونه رو تمدید کردیم. ینی صابخونه زنگ زد و بابا رفت و قضیه اکی شد. بیخیالی بابا بخاطر این بود که می دونست صابخونه علاقه داره ما بشینیم. قرار شد بعد ماه رمضون بگیم یکی بیاد دیوارهارو تمیز کنه. دیشب ریلیشن نرسید به من زنگ بزنه. بهش گفتم عیب نداره وحی منزل که نیست گفت چرا هست. منم باید پرده های اتا...
خبرگیری - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:39
دوستم پیام داد چه خبر حال احوال نمی گیری. حسش نبود بگم نه که تو می گیری. گفت چی شد کات کردین؟ چون اخرین بار که چت کرده بودیم و ما تو کات بودیم بهش گفتم کات شده. قرار شد بعدا براش بگم البته من قراری نذاشتم خودش چیزی نپرسید. می دونی اینا عادت کردن من براشون تعریف کنم این سری گفتم کنار باشم ببینم خو
دعوا - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:39
بحثمون شده یه دو روزی هست. امشبم که حرف زدیم یه کم بغضم ترکید ولی خودمو کنترل کردم. فقد می دونم انرژی ندارم خسته ام. این وسط ریلیشن هم پی بحث قبلیو می گیره. بابا ول کن نظرم اینه هر وقت رفت خونه تکست بدم بگم کات کنیم. اعصابم نمی کشه
خواب - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:55
ماه رمضون رو دوست دارم ولی تنها مشکلم بهم خوردن خوابمه امسال که اصن روند طبیعی نداره. یه بار ساعت ۶ خابم می بره یه بار هفت و نیم یه بارم بعد سحری. البته این یه هفته که روزه نیستم بیشتر بهم خورده. یه روزش با خواهرم رفتیم بیرون که پرینت بگیره. خیلی هوا گرم بود. به ریلیشن نگفتم، نمی خاستم بعدش بیاد بگه...
ماه رمضون است و... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:16
روزه می گیرم ولوام. شبا هم بعد افطار مشغول کارای تایپ می شم. اصن فک نمی کردم امسالم این مدلی باشه. برآوردم می خواستم کتاب بخونم، با اینکه می خونم ولی کمه. قبل ماه به ریلیشن گفتم که نمی تونیم قرار بذاریم و دلخور نباشه. می خواست شنبه قرار بذاره که گفتم نه. حس این که یه ساعت قبل اذون هلک هلک حاضر شم
روزه خواری آدما - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:16
برام تفاوتی نداره طرف روزه می گیره یا نه. خب نگیره به درک. هر کیم روزه می گیره خب بگیره بازم به من چه ولی شیر کردن عکس صبونه و ناهار تو استوری و اینستا به نظرم یکی از چیپ ترین کارای مردمه اینا همونایین که یه بطری شامپاین داشته باشن کنار اون عکس می گیرن که بگن ما هم بعله ! یه کارایی هنوزم برای من چیپ...
۱۶ خرداد - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:16
اخر این ماه اسباب کشی داریم. دیشب استرس زا بود. صابخونه اومد و بالا و ... نتونستم با ریلیشن تلفنی حرف بزنم. حس می کنم یه روز که باهاش تلفنی حرف نمی زنم دلم براش تنگ می شه. عجیبه ؟ یا مسخره؟ نمی دونم باید یه سری وسایلمو مرتب کنم که برای جمع کردن راحت باشم. کتاب سه گانه نیویورک قشنگ بود. کارای پل اُست...
مدل ادما - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:16
قراره ریلیشن فردا بره قزوین یونی بابت پایان نامه اش. قبلش بره دنبال دوستش که دختره (دیدمش طرف رو) و با هم برن یونی. هر وقت اسم این دوستش یا فلان دوست متاهلش که خانمه میاد به این فک می کنم اگه هر کسی دیگه ای جای من باشه تیریپ حسادت بر می داره و دعوا می کنه ولی از اولش مشکلی نداشتم. چرا باید به دخت